![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 جستجو
پیوندها
فرشته(عاشقانه)
هرمايوني(هر چي از هري پاتر بخواي اينجا هست) جواب سوالات تبيان و آفتاب هري پاتر و قديسان مرگبار عشق سنگها از سنگدلان بهترند آخ دلم! نشكني ها بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو پنجشنبه بازار سلطان قلبها(ايمان) عكس و جك یار دلنواز سربرگ زمزمه هاي يك پيرمرد یالان دنیا ]چیزای قشنگ کیوان ساکت اف ندای خاموش :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
زندگی حس غریبی است که.....
خاطرات روزهای مرده... روز صلح
میلیون ها سال است که زمین می چرخد...این حرف تازه ای نیست. فصل فصل زندگی مان در گذر ثانیه ها رنگ تکرار به خود گرفته. تکرار صبح های دویدن و عجله داشتن تکرار بعد از ظهر های خستگی و خواب آلودگی و شب های بی قراری و خواب زدگی، خسته نیستی از این همه تکرار؟ خسته نیستی از این آهنگ یکنواخت جنگیدن برای زنده ماندن؟ آیا فلسفه بودن من و تو فقط رقصیدن با ضرباهنگ تند روز مرگی هاست؟ می بینی؟ انگار که به مصاف آمده باشیم، دغدغه هر روزمان پیروز شدن است. پیروز شدن به بهانه ماندن و زنده ماندن به بهای هر چیز. قبول نداری که دیگر خبری نیست از گذشت و بزرگوارانه از کنار اشتباهات دیگران رد شدن؟ قبول نداری که دوست داشتن، آن هم فقط به حکم انسان بودن، متاع کمیاب دلهامان شده؟ قبول نداری بی قید و شرط دوست داشتن را مدت ها پیش سر اولین سطر دفترچه های خاطراتمان گم کردیم؟ در گیر و دار زندگی دست و پا می زنیم و هر روز برای نفر اول شدن در صف زندگی مثل ورزشکارهای بی استعداد در فکر دوپینگ هستیم. روح و روان آدمیت پر شده از زخم های بدون مرهم. می شنوی؟ همه مثل من و تو خسته اند...سال هاست همه دنیا فریاد کمک سر داده. صحبت از خستگی فقط من و تو نیست. صحبت از خستگی میلیون ها انسان روی یک زمین پیر و رو به زوال است. صحبت از میلیون ها گرسنه، بی خانمان، جنگ زده و فراموش شده است.صحبت از تنزل آدم ها است. از مردن معرفت، از فراموش شدن لبخند. از صدای تیر در قلب یک نوزاد و شیون مادری که هنوز از یاد نبرده صدای خنده بچه هایش را و بهت پدری که ساعتی قبل خانه اش آوار شد. صحبت از بی محبتی هاست. صحبت از مرگ آرزو هاست. میشود فقط به جلو نگاه کرد، با یک نگاه بدون زاویه، ولی نمی شود واقعیت هایی را که انسان ها با دست های خود ساخته اند، ندید! صدای توپ و تفنگ از قعر افسانه ها نمی آید!قبول نداری؟ بوی توطئه و خیانت و صدای هر روزه شکستن قلب ها هم از قصه ها نمی آید، می آید؟ نه...همه شان واقعی اند. هر کس ساز خودش را کوک کرده است و چه چه سمفونی گوشخراشی راه انداخته اند. ولی ته ته همه این سیاهی ها، یک نقطه سپید هست یک نور...یک امید امید به تمام شدن همه قصه های بد. امید به کوک شدن همه سازهای خوش آهنگ. امید به صلح جهانی. امید به طلوع معرفت. |+| نوشته شده توسط نغمه در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 17:48
تنها عینک خوش بینی
پشت سر هم ایستاده بودند، همه فروشگاه های عینک فروشی مملو از آدم های پیر و جوان بود.برای کودکان هم قصد خرید داشتند.
24 ساعت گذشت؛ 8 میلیارد و 200 نفر قصد خرید عینک را داشتند، اما فقط یک عینک خوش بینی وجود داشت.
7 روز بود که مردم در صف بودند.تنها عینک خوش بینی موجود را به مزایده گذاشتند و همه متقاضی خرید عینک بودند.
قیمت پایه یک یورو بود، همه متقاضیان یک یورو برای تصاحب عینک به قیمت پایه اضافه کردند.
12 روز بعد اعلام شد هیچ کس توان خرید ای عینک را ندارد! |+| نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 20:7
کودکی ها
روز پدر مبارک بابای خوبم روزت مبارک چیزی بیشتر از این بلد نیستم هثمیشه زنده باشی کودکی ها به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادر بزرگش دید گل سرخی را در دستش فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود...... (حسین پناهی) |+| نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 22:27
عشق بهتر است یا دوست داشتن؟
هیچ می دانی دوست داشتن از عشق برتر است؟ عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از روی غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است، و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق در غالب دل هادر شکل ها و رنگ های مشابهی متجلی می شود و دارای صفات حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح برخلاف غریزه هر کدام رنگ و ارتفاع و بعد و طعم و عطر ویژه خویش را دارد می توان گفت که به شماره هر روحی دوست داشتنی هست. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می کند، اما دوست داشتن در ورای سن و مزاج زندگی میکند. |+| نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 11:42
آرام آرام خواهی مرد...
تو آرام آرام خواهی مرد اگر سفر نکنی اگر مطالعه نکنی اگر به نجواهی زندگی گوش فرا ندهی اگرر قدر خود را ندانی تو آرام آرام خواهی مرد آن هنگام که نفست و خواسته درونت را پایمال کنی زمانی که اجازه ندهی دیگران به تو کمک کنند تو آرام آرام خواهی مرد اگر بنده عادات خویش شوی هر روز بر مسیر قبلی قدم برداری در روز مرگی خود تغییری ایجاد نکنیی یا با آنها که تو را نمی شناسند صحبت نکنی تو آرام آرام خواهی مرد اگر از احساسات و هیجانات آشفته که درخشش را به چشمانت ارزانی می بخشند و تپش های قلبت را استوار تر می سازد دوری کنی تو آرام آرام خواهی مرد اگر زندگی خود را تغییر ندهی آن هنگام که از کار یا عشق خود راضی نیستی اگر از اطمینان به عدم اطمینان خطر نمی کنی اگر به دنبال رویاهایت نمی روی و این اجازه را به خود نمی دهی که حتی یک بار در طول زندگی از فرمان عقل خویش فرار کنی زندگی را امروز آغاز کن امروز خطر کن امروز کاری کن نگذار آرام آرام بمیری خوشحالی را فراموش نکن. (پابلو نرودا) |+| نوشته شده توسط نغمه در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 8:58
هیچ میدانی؟
هيچ ميداني چرا چون موج
در گريز از خويشتن پيوسته مي كاهم؟
زان كه بر اين پرده تاريك اين خاموشي نزديك
آنچه مي خواهم نمي بينم
و آنچه ميبينم نميخواهم |+| نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:28
بهار...
در طبيعتي زيبا
قدم زنان و آهسته با خود گفتم
چه رنگ ها دل انگيز است
اين همان درخت ديروز است
ديروز مي شكست
امروز غرق شكوفه است
خدا اينجاست |+| نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 9:52
همیشه...
هميشه تو روي هر پله اي كه ايستاده باشي
خدا روي پله بالاتر است
نه براي اينكه بگه اون خداست و تو بنده
بلكه براي اينكه
هميشه
دستت تو دستش باشه |+| نوشته شده توسط نغمه در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 8:23
آرامش دروني زندگي
معناي زندگي هر كسي، به نسبت هايي است كه با دوست داشتني ترين
چيزهاي زندگي اش برقرار مي كند و پايداري و دوام اين معنا، رابطه
مستقيمي با عمق و شدت اين نسبت ها دارد. آرامش دروني زندگي هر
كسي را معناي زندگي اش مشخص ميكند.
پس اين نتيجه را مي توان گرفت كه آرامش تو را شدت رابطه تو
با دوست داشتني ترين چيزهاي زندگي اي مشخص ميكند. |+| نوشته شده توسط نغمه در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 13:33
نقطه آغاز همين هر روز، آغازي ديگر است....
نقطه آغاز چيزيست كه به دنبال آنيم، در واقع «نقطه پايان» چيز ديگري
است كه از آن در فراريم. همين مشغله آخري كه دارد تمام مي شود ؛و
وقتي «تمام» شود چه برنامه ها داريم تا «شروع» كنيم. نقطه آغاز، آن
زماني است كه همه به دنبالش هستيم تا برسد و اين آخرين گرفتاري كه
اكنون در آنيم هم به سر آيد و آن كار مهمي را كه مي خواستيم، بالاخره
شروع كنيم.
اين تعقيب و گريز، اين فرار كردن و دنبال دويدن انگار هيچ گاه تمامي نمي
پذيرد. دائم، كاري كه انجام مي داده اي در تعقيب توست و كاري كه
ميخواهي انجام بدهي در فرار از تو. تا وقتي كه از آن مي گريزي و اين را
دنبال مي كني وضع همين است. تنها يك راه حل وجود دارد:«توقف كردن»
به محض آنكه ايستادي، نقطه آغاز همان جاست. نه گريزي در كار است نه
تعقيبي. حالا مي تواني شروع كني. نقطه آغاز همين جاست. اما نه الزاما
بعد از نقطه پايان قبلي. ترتيبي در كار نيست. در درياي پر تلاطم زندگي،
ساحل آرامشي ندارد. همه برنامه ها بايد همين جا، وسط كشتي انجام
شود. |+| نوشته شده توسط نغمه در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 19:32
|